انتظار
 
سه شنبه 7 خرداد 1392برچسب:, :: 14:48 ::  نويسنده : reza

آی خدا دلگیرم ازت

آی زندگی سیرم ازت 

 آی زندگی میمیرم و عمرم و میگیرم ازت

این غصه های لعنتی از خنده دورم میکنن 

 این نفسهای بی هدف زنده به گورم میکنن

چه لحظه های خوبیه ثانیه های آخره

 فرشته مردن من منو از اینجا میبره

آی خدا دلگیرم ازت آی زندگی سیرم ازت 

 آی زندگی میمیرم و عمرم و میگیرم ازت

چه اعتراف تلخیه انگار رسیدم ته خط

 وقتی خلاصی از همست آی دنیا بیزارم ازت

شريك زجه هاي من بگو كه گوشت با منه

 ببين كه زخمهاي تنم شاهد حرفهاي منه

آي خدا دلگيرم ولي احساس غم نميكنم 

 چون با توأم پيش كسي سر رو مو خم نميكنم

آی خدا دلگیرم ازت آی زندگی سیرم ازت 

 آی زندگی میمیرم و عمرم و میگیرم ازت

چه اعتراف تلخیه انگار رسیدم ته خط

وقتی خلاصی از همست آی دنیا بیزارم ازت

آي خدا دلگيرم ولي احساس غم نميكنم

چون با توأم پيش كسي سرم رو  خم نميكنم

یک شنبه 5 خرداد 1392برچسب:, :: 12:17 ::  نويسنده : reza

هیچوقت نفهمیدم چه رازیست بین دلم و دستم ، از دستم رفت به هرچه دل بستم

شنبه 4 خرداد 1392برچسب:, :: 14:23 ::  نويسنده : reza

اين قدر تو رو دوست دارم كه هيچ كسي كسي رو اينجوري دوست نداره
اين قدر برات مي ميرم قد يه دنيا خوبي قد هزار تا ستاره

بي تو دلم ميگيره، وقتي تنها ميشم كارم انتظاره
اين قدر تو رو دوست دارم كه هيچ كسي كسي رو اينجوري دوست نداره

وقتي نگاهم مي كني قشنگياتو دوست دارم
حالت معصوم چشات رنگ نگاتو دوست دارم

وقتي صداتو ميشنوم دلم برات پر مي زنه
ترس يه روز نديدنت غم بزرگ قلبمه

اين قدر تو رو دوست دارم كه هيچ كسي كسي رو اينجوري دوست نداره
اين قدر برات مي ميرم قد يه دنيا خوبي قد هزار تا ستاره

بي تو دلم ميگيره، وقتي تنها ميشم كارم انتظاره
اين قدر تو رو دوست دارم كه هيچ كسي كسي رو اينجوري دوست نداره

شنبه 4 خرداد 1392برچسب:, :: 14:21 ::  نويسنده : reza

اگر تمام دردهای زمین را نردبان کنی هرگز دستت به سقف دلتنگیهام نمی رسد

شنبه 4 خرداد 1392برچسب:, :: 13:24 ::  نويسنده : reza

چرا رفتی که من تنها تو رادر قلب خود دارم

و می بالم به عشق خود که در قلبم مکان داری

چرا رفتی که من تنها تمام هستی ام را با وجود تو

به عشق پاک لیلایی عجین کردم

چرا رفتی که من تنها به نام تو ، به یاد تو ، برای تو

و با عشقت در رویا ، قصری از جنس نیلوفري بنا کردم

چرا رفتی که من تنها تو را دارم و می دانم که می فهمی

 پریشانم ، پشیمانم

چرا رفتی که با رفتن تو  تمام آسمان قلب من با یک تلنگر ریخت

و ذرات بلور آن زهم پاشید

تو می دانی که من بی تو هزاران بار خواهم مرد؟

تو میدانی ومیدانم که میدانی که من در آتش عشقت خواهم سوخت

اگر دانی عشق من که من بی تو چگونه زنده ام آنگاه خواهی دید،

چگونه زیستن در سایه غمناک تنهایی به اجبار زمان سخت است

ومن بارون سرمستم و بر دیدار تو دل بستم

چرا که هر زمان باشد می دانم که می آیی ...

مي آيي  ................

 

شنبه 4 خرداد 1392برچسب:, :: 13:4 ::  نويسنده : reza

خدایاااااا
خیلی سخته دلت بودنش رو بخواد ولی مجبور باشی به نبودنش عادت کنی

خدایاااااااااا
همه حالم را جویا شدند گفتم: رو به راهم اما هیچکس نفهمید که رو به
......................کدام راهم

خدایاااااا
امشب از آن شبهایی است که دلم هوای آغوشش را کرده

................اما

افسوس که جز زانوهای بغل کرده ام مهمان دیگری ندارم



درباره وبلاگ

.... ( به وبلاگ انتظار خوش آمدید ).... همیشه فکر می کردم غم انگیزترین غروب غروب زندگیست ، ولی تازه فهمیدم هیچ غروبی غم انگیزتر از دوری تونیست
آخرین مطالب
آرشيو وبلاگ
پیوندهای روزانه
نويسندگان


آمار وب سایت:  

بازدید امروز : 38
بازدید دیروز : 45
بازدید هفته : 148
بازدید ماه : 1473
بازدید کل : 187791
تعداد مطالب : 380
تعداد نظرات : 179
تعداد آنلاین : 1

Alternative content


بازی آنلاین پرندگان خشمگین
کد بازی آنلاین

<-PollName->

<-PollItems->

آرشیو کد آهنگ