انتظار
 
دو شنبه 29 اسفند 1390برچسب:, :: 21:50 ::  نويسنده : reza

 

آن که بیناست مرا یاد تو می اندازد

هر چه زیباست مرا یاد تو می اندازد

 

     تو که نزدیک تر از من به منی می دانی

    دل که شیداست مرا یاد تو می اندازد

   هر زمان نغمه ی عشقی ست که من می شنوم

      از تو گویاست ، مرا یاد تو می اندازد

   دیگران هر چه بخواهند بگویند که عشق

    بی کم و کاست مرا یاد تو می اندازد

  ساعتی نیست فراموش کنم یاد تو را

   غم که با ماست مرا یاد تو می اندازد

 

 

 

دو شنبه 29 اسفند 1390برچسب:, :: 21:43 ::  نويسنده : reza

 

چقدر خوبه ادم یکی
را دوست داشته باشه
نه به خاطر اینکه نیازش رو برطرف کنه
نه به خاطر اینکه کس دیگری رو نداره نه به خاطر اینکه
تنهاست و نه از روی اجبار بلکه
به خاطر اینکه اون شخص
ارزش دوست داشتن رو داره

دو شنبه 29 اسفند 1390برچسب:, :: 21:26 ::  نويسنده : reza

 

من تنها نیستم

اشکهایم را دارم , اشکهایی که از غم تو بر گونه هایم جاریست

من تنها نیستم

لحظه ها را دارم , لحظه هایی که یکی پس از دیگری عاشقانه می میرند تا حجم فاصله را کمرنگ تر کنند
من تنها نیستم

چرا که خیالت حتی یک نفس از من غافل نمی شود

چقدر دوست دارم لحظه هایی را که دلتنگ چشمانت می شوم

هر لحظه دوریت برایم یک دنیا دلتنگی است و چقدر صبور است دل من

چرا که به اندازه تمام لحظه های عاشق بودنم از تو دور هستم

ولی من باز چشم به راهم

چشم به راهم تا آرامش را به قلبم هدیه کنی...

 

دو شنبه 29 اسفند 1390برچسب:, :: 21:21 ::  نويسنده : reza

امشب کم توقع شده ام

آرزویم کوچک است و کم حرف . هیچ نمی خواهم جز تو

M

دو شنبه 29 اسفند 1390برچسب:, :: 20:59 ::  نويسنده : reza

چه زیباست بخاطر تو زیستن

و برای تو ماندن... به پای تو بودن... و به عشق تو سوختن

و چه تلخ و غم انگیز است دور از تو بودن و برای تو گریستن

 ای کاش می دانستی بدون تو مرگ گواراترین زندگیست

بدون تو و به دور از دستهای مهربانت زندگی چه تلخ و ناشکیباست

چه زیباست بخاطر تو زیستن

ثانیه ها را با تو نفس کشیدن ... زندگی را برای تو خواستن

چه زیباست عاشقانه ها را برای تو سرودن

بدون تو چه محال و نا ممکن است زندگی

چه زیباست بیقراری برای لحظه ی آمدن و بوئیدنت

برای با تو بودن و با تو ماندن ... برای با هم یکی شدن

کاش به باور این همه صداقت و یکرنگی می رسیدی

ای کاش می دانستی مرز خواستن کجاست

و ای کاش می دیدی قلبی را که فقط برای تو می تپد

 

 

دو شنبه 29 اسفند 1390برچسب:, :: 20:55 ::  نويسنده : reza

دوستت دارم را کجا بنویسم که ماندگار باشد؟

روی تن شبنم؟ اگر از شاخه چکید چه؟

روی لبخند گلبرگ؟ با زمستان چه کنم؟

روی بستر ساحل؟ پس چگونه جلوی رقص موج را بگیرم؟

پس بهتر آنست که در لحظه لحظه ی دلتنگی هایم دوستت دارم را زمزمه کنم

چرا که همیشه دلتنگ توام

دو شنبه 29 اسفند 1390برچسب:, :: 1:45 ::  نويسنده : reza

آنکه چشمان تو را این همه زیبا می کرد

کاش از روز ازل فکر دل ما می کرد

یا نمی داد به تو این همه زیبایی را

یا مرا در غم عشق تو شکیبا می کرد !

دو شنبه 29 اسفند 1390برچسب:, :: 1:22 ::  نويسنده : reza

وقتي دلتنگ شدي

به ياد بيار کسي رو که خيلي دوست داره.

وقتي نااميد شدي

به ياد بيار کسي رو که تنها اميدش تويي.

وقتي پر از سکوت شدي

به ياد بيار کسي رو که به صدات محتاجه.

وقتي دلت خواست از غصه بشکنه

به ياد بيار کسي رو که توي دلت يه کلبه ساخته.

وقتي چشمات تهي از تصويرم شد

به ياد بيار کسي رو که حتي توي عکسش بهت لبخند ميزنه.

وقتي به انگشتات نگاه کردي

به ياد بيار کسي رو که دستاي ظريفش لاي انگشتات گم ميشد.

وقتي شونه هات خسته شد

به ياد بيار کسي رو که هق هق گريش اونها رو مي لرزوند.

دو شنبه 29 اسفند 1390برچسب:, :: 1:6 ::  نويسنده : reza

چه زیباست بخاطر تو زیستن
 
و برای تو ماندن و به پای تو مردن و به عشق تو سوختن

و چه تلخ وغم انگیز است دور از تو بودن

برای تو گریستن و به عشق و دنیای تو نرسیدن

ای کاش می دانستی بدون تو مرگ گواراترین زندگی است

بدون تو و به دور از دستهای مهربانت زندگی چه تلخ و ناشکیباست

ای کاش می دانستی مرز خواستن کجاست

و ای کاش می دیدی قلبی را که فقط برای تو می تپد

یک شنبه 28 اسفند 1390برچسب:, :: 23:55 ::  نويسنده : reza


همیشه به یادت خواهم ماند چون می خواهم باغ آرزوهایت را بهاری کنم

می خواهم دوباره به نامت سوگند بخورم

و در دیده ات و در حضورت همانند ستاره ها بدرخشم!

می خواهم دلتنگی هایم را با تو تقسیم کنم و در نهایت بی کسی تو را همه کس خود کنم

و در صحرای وجودت شقایق های زیبارا بچینم!

می خواهم نشانیم را به آئینه ها دهم تا تو مرا زودتر بیابی!

می خواهم از جاده های دلم خطی سبز تا انتهای وجودت ترسیم کنم

و آخر اینکه :

می خواهم فقط برای یک لحظه ببینمت که بر روی نیمکت تنهایی من تکیه زدی

و کلاه آرامش بر سر میگذاری و مرا به سوی خود میخوانی!

و من در عین ناباوری بسوی تو قدم برمیدارم و در کنار تو بر روی نیمکت مینشینم

و تا ابد نام تورا بر روی زبان می آورم.

و این نیمکت مکان پیوند عشق ماست

و تا همیشه برای من مقدس میماند

یک شنبه 28 اسفند 1390برچسب:, :: 23:28 ::  نويسنده : reza

  عشق یعنی خاطرات بی غبار
دفتری از شعر و از عطر بهار 
  عشق یعنی یك تمنا , یك نیاز
زمزمه از عاشقی با سوز و ساز 
  عشق یعنی چشم خیس مست او
زیر باران دست تو در دست او 
  عشق یعنی ماتهب از یك نگاه
غرق در گلبوسه تا وقت پگاه 
  عشق یعنی عطر خجلت ....شور عشق
گرمی دست تو در آغوش عشق 
    عشق یعنی " بی تو هرگز ... پس بمان "
تا سحر از عاشقی با او بخوان 
عشق یعنی هر چه داری نیم كن
  از برایش قلب خود تقدیم كن 
 

 

یک شنبه 28 اسفند 1390برچسب:, :: 22:58 ::  نويسنده : reza

یک نفر در همین نزدیکی ها
چیزی
به وسعت یک زندگی برایت جا گذاشته است …
خیالت راحت باشد
آرام چشم هایت را ببند
یک نفر برای همه نگرانی هایت بیدار است
یک نفر که از همه زیبایی های دنیا
***تنها تو را باور دارد

یک شنبه 28 اسفند 1390برچسب:, :: 22:33 ::  نويسنده : reza

 

M

یک شنبه 28 اسفند 1390برچسب:, :: 22:15 ::  نويسنده : reza

از تو و فاصله با تو، از تو و حضوری دلتنگ      

تنها مونده بغضی سنگین، که تو سینه می زنه چنگ        
این غم پنهونی من تو ندونستی چه تلخه
این تو خود شکستن من تو ندونستی چه سخته
کاشکی بودی تا ببینی لحظه هام بی تو می میرن
واسه
ی با تو نبودن انتقام از من می گیرن

حالاهم صدا با یادت شعر موندن و می خونم
می دونم که ناگزیری اما منتظر می مونم
موندن من یه گریزه تو هجوم ناامیدی
تو در این هجوم ساکن یه حضور ناپدیدی

 

یک شنبه 28 اسفند 1390برچسب:, :: 20:43 ::  نويسنده : reza

می دانی..؟                                         
                                          .. آدم های ِ ساده        
            ساده هم عاشق می شوند..                 
                                                                 ..ساده صبوری می کنند
                  ساده عشق می وَرزَند..                                           
              ..ساده می مانند
....اما سَخت دِل می کنند         


..آن وقت که دل ِ می کنند
                                               ..جان می دَهند

....آدم های ِ ساده


یک شنبه 28 اسفند 1390برچسب:, :: 11:54 ::  نويسنده : mehry

ای کاش عشق نبود

دنیایی نبود

زندگی نبود

اگه بود جدایی نبود

ای خدا مهربانی و مهربان بودن چیست

ای خدا عشق و محبت چیست

چرا هر چقدر فکر می کنم معنی که در خور این وازه ها باشد را پیدا نمی کنم

....................و

 

پنج شنبه 25 اسفند 1390برچسب:, :: 20:49 ::  نويسنده : reza

خواستم اسمتو گل بذارم،ترسیدم پژمرده شوی

خواستم اسمتو خورشید بذارم،

ترسیدم غروب كنی!

اسمتو گذاشتم نفسم، كه اگه نباشی:نباشم

پنج شنبه 25 اسفند 1390برچسب:, :: 20:43 ::  نويسنده : reza

قلب من در هر زمان خواهان توست

این دو چشم عاشقم مهمان توست

گرچه لبریز از غمی درمانده ای

این نگاهم در پی در مان توست

در میان ظلمت شبهای غم

چلچراغ قلب من چشمان توست

در کنارم لحظهاای آسوده باش

همدم دستان من داستان توست

پنج شنبه 25 اسفند 1390برچسب:, :: 20:25 ::  نويسنده : reza

یکی را دوست دارم
ولی افسوس او هرگز نمیداند
نگاهش میکنم شاید
بخواند از نگاه من
که او را دوست می دارم
ولی افسوس او هرگز نمیداند

به برگ گل نوشتم من
تو را دوست می دارم
ولی افسوس او گل را
به زلف کودکی آویخت تا او را بخنداند

به مهتاب گفتم ای مهتاب
سر راهت به کوی او
سلام من رسان و گو
تو را من دوست می دارم
ولی افسوس چون مهتاب به روی بسترش لغزید
یکی ابر سیه آمد که روی ماه تابان را بپوشانید

صبا را دیدم و گفتم صبا دستت به دامانت
بگو از من به دلدارم تو را من دوست می دارم
ولی افسوس و صد افسوس
ز ابر تیره برقی جست
که قاصد را میان ره بسوزانید
کنون وامانده از هر جا
دگر با خود کنم نجوا
یکی را دوست می دارم
ولی افسوس او هرگز نمیداند

پنج شنبه 25 اسفند 1390برچسب:, :: 19:55 ::  نويسنده : reza

نشانه های دوست داشتن واقعی
وقتی کسی را دوست دارید، حتی فکر کردن به او باعث شادی و آرامشتان می شود.
وقتی کسی را دوست دارید، در کنار او که هستید، احساس امنیت می کنید…
وقتی کسی را دوست دارید، حتی با شنیدن صدایش، ضربان قلب خود را در سینه حس می کنید.
وقتی کسی را دوست دارید، زمانی که در کنارش راه می روید احساس غرور می کنید.
وقتی کسی را دوست دارید، تحمل دوری اش برایتان سخت و دشوار است.
وقتی کسی را دوست دارید، شادی اش برایتان زیباترین منظره دنیا و ناراحتی اش برایتان سنگین ترین غم دنیاست.
وقتی کسی را دوست دارید، حتی تصور بدون او زیستن برایتان دشوار است.
وقتی کسی را دوست دارید، شیرین ترین لحظات عمرتان لحظاتی است که با او گذرانده اید.
وقتی کسی را دوست دارید، حاضرید برای خوشحالی اش دست به هر کاری بزنید.
وقتی کسی را دوست دارید، هر چیزی را که متعلق به اوست، دوست دارید.
وقتی کسی را دوست دارید، در مواقعی که به بن بست می رسید، با صحبت کردن با او به آرامش می رسید.
وقتی کسی را دوست دارید، برای دیدن مجددش لحظه شماری می کنید.
وقتی کسی را دوست دارید، حاضرید از خواسته های خود برای شادی او بگذرید.
وقتی کسی را دوست دارید، به علایق او بیشتر از علایق خود اهمیت می دهید.
وقتی کسی را دوست دارید، حاضرید به هر جایی بروید فقط او در کنارتان باشد.
وقتی کسی را دوست دارید، ناخود آگاه برایش احترام خاصی قائل هستید.
وقتی کسی را دوست دارید، تحمل سختی ها برایتان آسان و دلخوشی های زندگیتان فراوان می شوند.
وقتی کسی را دوست دارید، او برای شما زیباترین و بهترین خواهد بود اگرچه در واقع چنین نباشد.
وقتی کسی را دوست دارید، به همه چیز امیدوارانه می نگرید و رسیدن به آرزوهایتان را آسان می شمارید.
وقتی کسی را دوست دارید، با موفقیت و محبوبیت او شاد و احساس سربلندی می کنید.
وقتی کسی را دوست دارید، واژه تنهایی برایتان بی معناست.
وقتی کسی را دوست دارید، آرزوهایتان آرزوهای اوست.
وقتی کسی را دوست دارید، در دل زمستان هم احساس بهاری بودن دارید.
به راستی دوست داشتن چه زیباست، این طور نیست ؟

پنج شنبه 25 اسفند 1390برچسب:, :: 19:42 ::  نويسنده : reza

به خداوندی خدا دوستت دارم

ای تو زيباترين زيبايی ، ای رويای بيداری

به خداوندی خدا دوستت دارم

ای بيقرار دلم ، ای تك درخت دشت سرخ قلبم ،

به همين لحظه های مقدس عشق قسم دوستت دارم

ای آنكه چشمت بارانی است ، ای تو كه روحت شادابی است ، و
رگهايت از خون محبت جاری است

به آن كعبه مقدس عشق قسم دوستت دارم

زندگی من ، ای آغاز من ، ای سرآغاز من ، ای فردای من

به همان لحظه ديدارمان قسم دوستت دارم

نمی دانم كلمه مقدس دوست داشتن را چگونه بيان كنم تا تو باور كنی كه

دوستت دارم

پنج شنبه 25 اسفند 1390برچسب:, :: 19:17 ::  نويسنده : reza

دوستت دارم اي تك چراغ زندگي من

دوستت دارم اي تك واژه زندگي من

دوستت دارم اي تك خوشي زندگي من

دوستت دارم اي تك كليد خوشبختي من

دوستت دارم اي تك یار زندگی من

دوستت دارم اي تك ستاره ي زندگي من

دوستت دارم اي تك نياز زندگي من

دوستت دارم اي تك اميد زندگي من

دوستت دارم اي تك آواي زندگي من

دوستت دارم اي تك معني دهنده ’ زندگي من

دوستت دارم اي تك روياي زندگي من

M

پنج شنبه 25 اسفند 1390برچسب:, :: 15:42 ::  نويسنده : reza

حوصله خواندن ندارم
حوصله نوشتن هم ندارم
اين همه دلتنگي نه با خواندن کم ميشود نه با نوشتن

!دلم آغوش گرم ميخواهد



چهار شنبه 24 اسفند 1390برچسب:, :: 20:8 ::  نويسنده : reza

یه روز بهم گفت: «می‌خوام باهات دوست باشم؛آخه می‌دونی؟ من اینجا خیلی تنهام»
 بهش لبخند زدم و گفتم: «آره می‌دونم فكر خوبیه من هم خیلی تنهام»
 یه روز دیگه بهم گفت: «می‌خوام تا ابدباهات بمونم؛ آخه می‌دونی؟ من اینجا خیلی تنهام»
بهش لبخند زدم و گفتم: «آره می‌دونم فكر خوبیه.من هم خیلی تنهام»

یه روز دیگه گفت: «می‌خوام برم یه جای دور، جایی كه هیچ مزاحمی نباشه

بعد كه همه چیز روبراه شد تو هم بیا آخه می‌دونی؟ من اینجا خیلی تنهام»
 بهش لبخند زدم و گفتم: «آره می‌دونم فكر خوبیه من هم خیلی تنهام»
 یه روز تو نامه‌ش نوشت: «من اینجا یه دوست پیدا كردم آخه می‌دونی؟من اینجا خیلی تنهام»
 براش یه لبخند كشیدم وزیرش نوشتم: «آره می‌دونم فكر خوبیه من هم خیلی تنهام»
 یه روز یه نامه نوشت و توش نوشت:
«من قراره اینجا با این دوستم تا ابد زندگی كنم آخه می‌دونی؟ من اینجا خیلی تنهام»
 براش یه لبخند كشیدم و زیرش نوشتم: «آره می‌دونم فكر خوبیه من هم خیلی تنهام»
حالا دیگه اون تنها نیست و من از این بابت خیلی خوشحالم
و چیزی که بیشتر خوشحالم می کنه اینه که نمی دونه
(من هنوز هم خیلی تنهام)

چهار شنبه 24 اسفند 1390برچسب:, :: 19:36 ::  نويسنده : reza


 

تو نبودی اما یادت در قلبم بود ، تو نبودی اما به یاد تو در کنار دریا قدم میزدم...

لحظه باریدن باران ، تنهای تنها در زیر قطره های باران قدم میزدم اما تو نبودی !

تو نبودی ولی باران بود ، باران یاد تو را در دلم زنده کرد !

شاید این یک آغاز بود ، آغاز دلتنگی ها ، شروع آرزوهای در کنار تو بودن !

لحظه غروب که رسید یاد تو در دلم غوغا به پا کرد و چشمهایم به یاد تو بارانی شد!

کاش در کنارم بودی ، آن اشکها را تنها تو میتوانستی از روی گونه هایم پاک کنی!

آن دستهای سرد را تنها تو میتوانستی با دستهای گرمت گرم کنی !

لحظه های دور از تو بودن میگذرد اما خیلی دیر ....

لحظه ها میگذرد و سهم دلم از آن دلتنگیست !

از دلتنگی تو چند قطره اشک و یک دل پر از درد دل به جا می ماند !

همین که به عشق تو زنده ام برای من یک دنیا با ارزش است!

این اشکهایم ، دلتنگی هایم ، غصه هایم فدای آن عشق پاکت !

عشق تو آنقدر مقدس است که به خاطر آن جانم نیز فدایش خواهم کرد !

هر جا که بدون تو باشم شکی نیست در آن که یک دلتنگم!

هر جا که باشیم ، با هم و در کنار هم مطمئن باش که خیلی خوشبختم!

ساحل دریا یادگاری بود از دلتنگی هایم ، لحظه باریدن باران خاطره ای بود از

عشقم و غروب که رسید یادگاری از چشمهای خیسم به جا ماند !

تو باشی همه چیز زیباست، دیگر دلتنگی در دلم نیست ، تو هستی و یک دنیا خوشبختی
!

 

چهار شنبه 24 اسفند 1390برچسب:, :: 19:12 ::  نويسنده : reza

عاشقانه دوستت دارم

ای وجود بی وجودم ز وجودت شده موجود دوستت دارم

چهار شنبه 24 اسفند 1390برچسب:, :: 18:39 ::  نويسنده : reza

فرصت زندگی داری به خاطرم خطر نکن

فرصت زندگی داری به خاطرم خطر نکن
به پای این شکسته دل جوونیتو هدر نکن
حیفه بمونی با غم عشق من بی خانمان
به شعله هام نگاه بکن منم یه شمع نیمه جون

می شناسمت ای خوب من ، وابسته ای مثل خودم
من نمی خوام درگیر این ، دردی بشی که من شدم
همین قدو بهت بگم ، خسته و وامونده شدم
تقدیر بی وفاییه ، مهمون ناخونده شدم

اینکه بهت میگم برو خیال نکن که راحته
بدون که بعد رفتنت دلم فکر شکایته
نگاه بی تفاوتم ترسیه از برگشتنت
خواستم بیفتم از سرت عادت دلتنگ شدنت

می شناسمت ای خوب من ، وابسته ای مثل خودم
من نمی خوام درگیر این ، دردی بشی که من شدم
همین قدو بهت بگم ، خسته و وامونده شدم
تقدیر بی وفاییه ، مهمون ناخونده شدم

فرصت زندگی داری به خاطرم خطر نکن
به پای این شکسته دل جوونیتو هدر نکن
سخته گذشتن از همو عشقی که پوچ و خالی نیست
با سرنوشت چه میشه کرد وقتی دیگه مجالی نیست

چهار شنبه 24 اسفند 1390برچسب:, :: 18:11 ::  نويسنده : reza

عشق

چهار شنبه 24 اسفند 1390برچسب:, :: 17:30 ::  نويسنده : reza

لزومی ندارد من همانی باشم که فکر میکنی

من همانی هستم که تو فکرش را هم نمی کنی...

سیاهی زیر چشمهایم را دوست دارم ...

جای پای رفتن توست!

                           اشک های نیامدنت روی گونه هایم ماسیده....نبوس ! نمک گیر میشوی ...

خوابیده بودم کابوس میدیدم ، از خواب بلند شدم تا به آغوشت پناه ببرم..

افــســوس....

یادم رفته بود که از نبودنت به خواب پناه برده بودم ...!!.

 

چهار شنبه 24 اسفند 1390برچسب:, :: 16:45 ::  نويسنده : reza

تویی همه زندگی ام


با آمدنت به زندگی ام معنا دادی ، تو یک مروارید پنهان در سینه ات را به من دادی

تا قلبم با تو به وسعت یک دریای بی انتهای پر از عشق و محبت برسد

با آمدنت به من نفسی دوباره دادی تا در ساحل قلبم

آرامش زندگی ام را مدیون امواج مهربان تو باشم

با آمدنت غروب به آسمان غمگین دلم لبخند زد

و

 خورشید امیدها و آرزوهایم طلوع کرد

با آمدنت ساز زندگی ام چه عاشقانه مینوازد شعر با تو بودن را

شعری که اولش عطر نفسهای تو را میدهد و آخرش طعم نفسهایت را

حالا میفهمم عشق چقدر زیباست

حالا میدانم که عاشقترینم و میدانم با تو چقدر زندگی زیباست

با آمدنت چشمهایم را بستم و در قلبم با چشمهایت عهد بستم که همیشه مال توام

همانگونه که میخواهی مال تو میشوم

از آغاز جاده تا پایانش همراه تو باشم ، تا در نفسهای عاشقی ، هوای پاک تو باشم

تو همانی که میخواستم ، میخواهم من نیز همانی که تو میخواهی باشم

با آمدنت بی نیازم از همه چیز و همه کس

 تنها تو را ، تنها عشق تو را میخواهم و بس !

تو را میخواهم که با آمدنت دلم را سپردم به چشمانت

تا با طلوع چشمان زیبایت سرزمین دلم از نور برق چشمانت روشن شود

تا در این روشنی به سوی تو پرواز کنم و بگویم خوشحالم از آمدنت

با آمدنت اینگونه شد راز زندگی ام ، اینگونه شد که تو شدی همراز زندگی ام

و با تو ای همراز زندگی اینگونه آخرش شدی همه زندگی ام

        عاشقتم همه زندگی ام    

درباره وبلاگ

.... ( به وبلاگ انتظار خوش آمدید ).... همیشه فکر می کردم غم انگیزترین غروب غروب زندگیست ، ولی تازه فهمیدم هیچ غروبی غم انگیزتر از دوری تونیست
آخرین مطالب
آرشيو وبلاگ
پیوندهای روزانه
نويسندگان


آمار وب سایت:  

بازدید امروز : 132
بازدید دیروز : 45
بازدید هفته : 242
بازدید ماه : 1567
بازدید کل : 187885
تعداد مطالب : 380
تعداد نظرات : 179
تعداد آنلاین : 1

Alternative content


بازی آنلاین پرندگان خشمگین
کد بازی آنلاین

<-PollName->

<-PollItems->

آرشیو کد آهنگ