انتظار
|
||||||||||
سه شنبه 12 ارديبهشت 1391برچسب:, :: 19:9 :: نويسنده : reza لعنت به این زندگی .... وقتی که گریه کردیم گفتن بچه است. وقتی که خندیدیم گفتن دیوونه است. وقتی که جدی بودیم گفتن مغروره. وقتی که شوخی کردیم گفتن سنگین باش. وقتی که حرف زدیم گفتن پر حرفه. وقتی که ساکت شدیم گفتن عاشقه. حالا ام که عاشقیم می گن گناهه انتـــــظار ... شش حرف و چهار نقطه!کلمه کوتاهیه اما معنیش رو شاید سالها طول بکشه تا بفهمی تو این کلمه کوچیک ده ها کلمه وجود داره که تجربه کردن هر کدومش دل شیر میخواد تنهایی ، چشم براه بودن ، غم ؛ غصه ، نا امیدی ، شکنجه روحی ،دلتنگی ، صبوری ، اشک بیصدا ؛ هق هق شبونه ؛ افسردگی ، بی خبری و دلواپسی و.... برای هر کدوم از این کلمات چند حرفی که خیلی راحت به زبون میاد و خیلی راحت روی کاغذ نوشته میشه باید زجر و سختی هایی رو تحمل کرد تا معانی شون رو فهمید و درست درکشون کرد اما تمام اینا در مقابل اون لحظه ای که اتنــــــظار به پایان میرسه و نتیجه ی منتظــــــر موندنای روز و شبت رو میبینی،هیـــــــــــچه واقعا نمی دانم كه با چه بیانی زیبایی عشق تو را بسرایم.
سالها رفت و هنوز یک نفر نیست... بپرسد از من که تو از پنجره ی عشق چه ها می خواهی؟ صبح تا نیمه ی شب منتظری همه جا می نگری گاه با ماه سخن می گویی گاه با رهگذران، خبر گمشده ای می جویی راستی گمشده ات کیست؟ کجاست؟ صدفی در دریا است؟ نوری از روزنه فرداهاست یا خدایی است که از روز ازل ناپیداست
تنها صدایت را میخواهم تا موسیقی سکوت لحظه هایم باشد نگاهت را میخواهم تا روشنی چشمهای خسته ام باشد وجودت را میخواهم تا گرمای آغوشم باشد دستهایت را میخواهم تا نوازشگر بی کسی اشکهایم باشد و تنها خنده هایت را میخواهم تا مرحم کهنه زخمهای زندگی ام باشد آری تنها تو را میخواهم شنبه 2 ارديبهشت 1391برچسب:, :: 14:56 :: نويسنده : reza
گفتم كه دوستت دارم ، گفتی كه باور نداری گفتی كه آغوشت را ميخواهم ، گفتم كه منتظر بمان عزيزم
اگر دریای دل آبیست کنارم هستی و هر شب ... به خوابم باز میآیی
هنوز هم عاشقانه هایم را عاشقانه برای تو مینویسم.. این روزها دیگر پشت پنجره مینشینم و به استقبال باران میروم. میدانم تمام میشود و ما رها میشویم؛ پس بگذار بخوانم: شنبه 1 ارديبهشت 1391برچسب:, :: 15:42 :: نويسنده : reza از بس که ﺁﺳﻤﺎﻥ ﺩﻟﻢ ﺍﺑﺮﻳﺴﺖ ﺗﻤﺎﻡ ﺧﺎﻃﺮﺍﺗﻢ ﻧﻤﻨﺎﮎ ﺷﺪﻩ ﺍﺳﺖﻧﻤﻲ ﺩﺍﻧﻢ ﭼﺮﺍ؟ﺩﺭﻳﺎ ﺭﺍ ﻫﻢ ﮐﻪ ﺩﻳﺪﻡ ﺑﻪ ﻳﺎﺩ ﺗﻮ ﺍﻓﺘﺎﺩﻡﺭﻭﻱ ﻣﺎﺳﻪ ﻫﺎﻱ ﺳﺎﺣﻞ ﻧﻮﺷﺘﻢﺍﮔﺮ ﻃﺎﻗﺖ ﺷﻨﻴﺪﻥ ﺩﺍﺭﻱ ﻣﻦ ﺷﻬﺎﻣﺖ ﮔﻔﺘﻦ ﺩﺍﺭﻡﺩﻭﺑﺎﺭﻩ ﺑﻪ ﺩﺭﻳﺎ ﻧﮕﺎﻩ ﮐﺮﺩﻡﺑﺎﺯ ﺑﺮﮔﺸﺘﻢﺍﻳﻦ ﺑﺎﺭ ﺭﻭﻱ ﻣﺎﺳﻪ ﻫﺎ ﻧﻮﺷﺘﻢ :ﺩﻭﺳﺖ ﺩﺍﺭﻡ !
صدا می کنم ترا وقتی نگاهم در نگاهت مات می ماند
وقتی سکوتم ، عاشقانه ترین ها را در حصار بی صداییش برای تو می خواند
صدا می کنم ترا وقتی صدایم زارتعاش عشق می لرزد و جنون شقایق وحشی مرا سوی تو آرام آرام این گونه عاشقانه می کشاند صدایم را ... بشنو صدایم را
یک شنبه 30 فروردين 1391برچسب:, :: 22:28 :: نويسنده : reza تا دنیا دنیاست ... دوستت دارم چهار شنبه 30 فروردين 1391برچسب:, :: 17:30 :: نويسنده : reza باز با من سخن از عشق بگو چهار شنبه 30 فروردين 1391برچسب:, :: 17:25 :: نويسنده : reza دیر گاهیست که تنها شده ام قصه غربت صحرا شده ام وسعت درد فقط سهم من است بازهم قسمت غم ها شده ام دگر آیینه ز من بی خبر است که اسیر شب یلدا شده ام من که بی تاب شقایق بودم همدم سردی یخ ها شده ام کاش چشمان مرا خاک کنید تا نبینم که چه تنها شده ام نباشی ، کل این دنیا ، واسم ، قد یه تابوته
❤کاش می شد بار دیگر سرنوشت از سر نوشت.❤
❤کاش می شد هرچه هست بر دفتر خوبی نوشت .❤ ❤کاش می شد از قلم هایی که بر عالم رواست .❤ ❤با محبت با وفا با مهربانی ها نوشت❤ ❤کاش می شد اشتباه هرگز نبودش ❤ ❤در جهان داستان زندگانی بی غلط حتی نوشت❤ ❤کاش دلها از ازل مهمور حسرتها نبود❤ ❤کاین همه ای کاش بر دفتر دلها نبود ❤
پنج شنبه 30 فروردين 1391برچسب:, :: 9:3 :: نويسنده : reza
یک برگ دیگر از تقویم عمرم را پاره می کنم
با مرور خاطرات دیروز
بار هم برای تو هنوز هم عاشقانه هایم را عاشقانه برای تو مینویسم.. این روزها دیگر پشت پنجره مینشینم و به استقبال باران میروم. میدانم تمام میشود و ما رها میشویم؛ پس بگذار بخوانم: شنبه 30 فروردين 1391برچسب:, :: 7:13 :: نويسنده : reza
ثانیه به ثانیه تو ازم دور میشی این جدایی به خدا حق من نیست ثانیه به ثانیه شبا هرشب بی قرار من شکستم تو دیگه تلخیش و به روم نیار بزار اشکام بریزن بزار بی نفس بشم نمیدونی من دارم چه عذابی میکشم این جدایی به خدا حق من نیست سه شنبه 29 فروردين 1391برچسب:, :: 10:54 :: نويسنده : reza یک نفر در همین نزدیکی ها شکسته شد کمرم در کویر تنهایی سه شنبه 29 فروردين 1391برچسب:, :: 8:17 :: نويسنده : reza
به خاطر تو خورشید رو قاب میکنم و بر دیوار دلم میزارم
**به خاطر تو اقیانوس ها رودر فنجانی نقره گون جای میدهم**
*به خاطر تو کلماتم را به باغهای بهشت پیوند میزنم*
*به خاطر تو دستانم را آیینه میکنم و بر طاقچه ی یادت میگذارم* *به خاطر تو میتوان چون کودکی لجوج سلام معطر سیب ها را نشنیده گرفت* *به خاطر تو میتوان از جاده های برگپوش و آسمان های دور دست چشم پوشید* *به خاطر تو میتوان شعله ی تلخ جهنم را چون نهری گوارا مزه مزه کرد* *به خاطر تو میتوان به ستاره ها و عاشق ها محل نگذاشت* * نگاهم کن تا مثل صبح نورانی شوم*
درباره وبلاگ
![]() ![]() ![]() آرشيو وبلاگ
![]() ![]() پیوندهای روزانه
![]() ![]() پيوندها
![]() ![]() ![]() ![]()
|
||||||||||
![]() |